گریه های هر شب من
بی حضور عاشق تو
چه عجیبه گریه کردن
تو که نیستی تا ببینی
دل آسمون شکسته
جاده تا صبح قیامت
من و این پاهای خسته
با عبورت از ستاره
روح سبز تو رو دیدم
زیر قطره های بارون
صدای پاتو شنیدم
نیلوفر لاری پور![]()
می گریمت آنچنانکه دریا تا موج
وقتی که بهانه می کنم دوری را
می میرمت آنچنانکه بر دریا موج
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تنها و غریب زیستم یاد تو را
جز درد و دریغ کیستم یاد تو را
اندر اندوه بر دلم باریدی
دریا دریا گریستم یاد تو را
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
رودی شدم و ز خویش بردم خود را
چون موج بر سرکشی سپردم خود را
آغوش گشود بی کران در یایی
آهسته و سر به زیر مردم خود را
تو را می خواهم و دانم که هرگز به کام دل در آغوشت نگیرم
تویی آن آسمان صاف و روشن من این کنج قفس مرغی اسیرم
در آن فکرم که در یک لحظه غفلت از این زندان خاموش پر بگیرم
تو را می خواهم و دانم که هرگز مرا یارای رفتن زین قفس نیست
اگر هم مرد زندان بان بخواهد دگر از بهر پروازم رمق نیست
اگرازوحشت وتنهایی ودردنمی آید به چشم خسته ات خواب
اگردراین جهان پرهیاهوتورا حتی به سریک سایبان نیست
به هرخاری مبندامیدزیرا پناهی جزخدای مهربان نیست

