نگرانم نکند بی کس و بی یار بمیرم
نکند نیمه ی ره از غم دلدار بمیرم
کمکم کن که در این ره نا سزاوار
عذابم نکند پای به زنجیر و گرفتار بمیرم
لب خشکیده و این کاسه ی خالی
نکند تشنه در این راه عطش بار بمیرم
تو شفا بخش مرا قلبم از این درد گرفته
نگرانم نکند با دل بیمار بمیرم
کمی از نور وجودت به من خسته بتاب
نکند با دل تاریک گنه کار بمیرم
همه شب منتظر صبح وصالم نگهی کن
نگرانم نکند لحظه ی دیدار بمیرم
خدایا شبهای بلند بی عبادت چه کنم
طبعم به گناه کرده عادت چه کنم
گویند که کریم است و رحیم می بخشد
گیرم که ببخشد ز خجالت چه کنم



دلم را جز تو کس دلبر نباشد
بجز شور توام در سر نباشد
دل من را تو عمدا می کنی تنگ
که تا جای کس دیگر نباشد



سه درد آمد به جانم هر سه یکبار
غریبی و اسیری و غم یار
غریبی و اسیری چاره داره
غم یار و غم یار و غم یار



کنم هر شب دعایی کز دلم بیرون رود مهرش
ولی آهسته می گویم الهی بی اثر باشد





