تنهای تنهام
روی چمن ها دراز کشیدم و
به آسمون نگاه میکنم
چقدر قشنگه ..
پر از ستاره است ..
چشمامو رو هم میذارم و
................
با انگشتم ستاره ها رو جابه جا میکنم
اونا رو کنار هم می چیینم ..
می نویسم :
دوستت دارم ..
................
ای کاش میشد چشمامو باز کنم و
تو رو روبروی خودم ببینم ..
..............
گرمی نفسهاتو رو صورتم حس میکنم
تو گوشم زمزمه میکنه که :
" خیلی می خوامت "
.............
چشمامو باز میکنم که جوابتو بدم
ولی ...
فقط یه آسمون پراز ستاره روبرومه
و من
تنهای تنهام ....
خودم
وقتی که تمام لحظه ها دلگیرند
وقتی دل هر پنجره را می گیرند
روزی که در آن حضور تو جاری نیست
در من همه ی خاطره ها می میرند
سخت است که می نوش کس دیگر بود
شام شب خاموش کس دیگر بود
با یاد کسی که دوستش میداری
یک عمر در آغوش کسی دیگر بود
تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست
محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست
از تو تا ما سخن عشق همان است که رفت
که در این وصف زبان دگری گویا نیست
بعد تو قول و غزل هاست جهان را اما
غزل توست که در قولی از آن ما نیست
تو چه رازی که بهر شیوه تو را می جویم
تازه می یابم و بازت اثری پیدا نیست
شب که آرام تر از پلک تو را می بندم
در دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست
این که پیوست به هر رود که دریا باشد
از تو گر موج نگیرد به خدا دریا نیست
من نه آنم که به توصیف خطا بنشینم
این تو هستی که سزاوار تو باز اینها نیست
((بهمنی))



